پیتزای قرمه سبزی حقیقتی که باید بر آن آگاه شد!

 گفتمانی در بارۀ موسیقی زیرزمینی ایران

 

 

نویسنده: نصیر مشکوری

استفاده از این اثر با ذکر منبع بلامانع است www.nassir-mashkouri.com

چاپ شده در مجلۀ زیرزمین 2008

 

 

از خصوصیات جامعه جهانی امروز کمرنگی مرزهای فرهنگی است و یکی از مهمترین پدیده هائی که موجب رشد گلوبالیسم شده است، چه در راستای سودجوئی های کلان اقتصادی و چه در مسیر رشد و همآمیزی فرهنگی، نقش گسترده ایست که رسانه های چندملیتی و مهم تر از همه شاهراه ارتباطی اینترنت در زندگی روزمره ما ایفا می کند. اینترنت این دستاورد تکنیکی پست مدرن عصر ما شرایطی را برای میلیون ها شهروند بوجود آورده تا همگی بطور برابر و به آسانی به اطلاعات مورد نظر خود دسترسی پیدا کنند. جامعه ای جهانی که گاه آن را جامعه رسانه ای و یا اطلاعاتی نیز خطاب می کنند. جامعه ای که در برابر سیلابی از اطلاعات، اخبار و تبلیغات تجاری قرار گرفته و در خیلی مواقع اگر آمادگی و آگاهی کافی در برخورد درست با آن را نداشته باشیم موجب تخریب فرهنگی، آشفتگی و اضطراب های روانی اجتماعی نیز می شود.

  

یکی از دلایل مشخصی که باعث شده تا حال و روز اجتماعی و فرهنگ معاصر درونشهری ما ایرانیان نیز سردرگریبان پاراداکسی بس پیچیده و مالیخولیائی شود همین کمرنگی مرزهای فرهنگی است. بخشی از آن بخاطر وجود رسانه هائی مانند اینترنت و شبکه های تلویزیونی خارجی است که باعث ورود سیل آبی از ظواهر سطحی و جانبی زرق و برق دار و پدیده های وارداتی مدِ روز بازاری است و بخش مهم تر دیگر آن نیز فقدان هویت منسجم فرهنگی ما ایرانیان و همزمان کمبود آگاهی ریشه ای ما از فرهنگ جوامع پیشرفته صنعتی و پدیده های فرهنگی و هنری جاری در آن جوامع است که موجب ایجاد خلائی بس عمیق در میان باورهامان شده است. این نگاه انتقادی به حال و روز ما ایرانیان مانند *پیتزای قرمه سبزی* می ماند. تشبیهی که ترانه سرا و خواننده معاصر آقای «آرش صبحانی» از گروه موسیقی «کیوسک» بدرستی در ترانه «عشق سرعت» بیان می کند و جامعه و فرهنگ لبریز از تناقض ایرانی را به نقد می کشد و آن را چون پیتزای قرمه سبزی تصویر می کند. ترانه ای که از دوگانگی و بی هویتی فرهنگ اجتماعی ما انتقاد می کند.

 

اگر بپردازیم به موضوع اصلی این مقاله که به دور محور *موسیقی زیرزمینی* می چرخد و در کل استفاده و سوءاستفاده های بی جا و نادرست ما از عناوین پدیده های فرهنگ جهانی (در اینجا بطور مشخص فرهنگ غربی) به این نتیجه می رسیم که موسیقی زیرزمینی ایران نیز تا حدود زیادی اگر چه زائیدۀ محدودیت های اجتماعی، سیاسی و فرهنگ سنتی حاکم در ایران است، اما وجود حیاط خلوتی به نام اینترنت مسلماً تاثیر بسزائی در سیر تحول و رشد آن داشته است. اینترنت، همان پنجرۀ الکترونیکی که درهای خود را رو به جهان ناشناخته ای باز کرده و نسل جوان محدود ایرانی اینک در این زمین بازی پر خطر و پرهیجان در لابلای صفحه های الکترونیکی آن مشغول بازی و کند و کاو است.

 

متاسفانه ما امروزی بودن را در استفاده از عنوان های هیجان انگیز و ناشناخته از لابلای ظواهر فرهنگ های وارداتی که معمولاً هم درک درستی از آنها نداریم دریافته ایم. در رابطه با موسیقی مردم پسند غیرمجاز امروزی مان سال ها است به آن می گوییم «موسیقی زیرزمینی»، گاهی هم می گوییم موسیقی «آلترناتیو». اما آنچیزی که ما اینروزها در ایران به آن موسیقی زیرزمینی و آلترناتیو لغب داده ایم که خود من هم تا چندی پیش یکی از مدافعین سینه چاک آن بوده ام، نه زیرزمینی ست و نه آلترناتیو، بلکه در جامعه ما پدیده هائی هستند بی ریشه و بی هویت و برای همین متفاوت جلوه می کنند. در واقع بیشتر آنها موسیقی های بازاری مردم پسند از مد افتادۀ غربی می باشند که بعد از تاریخ پایان مصرف شان تازه به حیاط خلوت آشفتۀ موسیقی جوان ما رسیده اند.

 

توهمی که باید بر آن آگاه بود

آنچه به غلط به آن می گوییم صحنه *موسیقی زیرزمینی ایران*، اساساً ربطی به موسیقی و هنر زیرزمینی به آن مفهومی که در فرهنگ جوامع صنعتی پیشرفته از آن درک می شود ندارد. آن پدیدۀ مفهومی که هنر زیرزمینی گفته می شود در حقیقت اعتراض و ضدیت هنرمندان غیر وابسته ای است به صنعت و بازار مردم پسند موسیقی رایج. صنعت موسیقی که با تولید روزانه ستاره گان عروسکی MTV زده و موسیقی باسمه ای شان بازار گرم و پول سازی را ساخته است. بازار مردم پسندی که با آزادی تبلیغاتی اش تا خِرخِره شهروندان پر کار و فداکارش را به زیر چرخ مصرف تولیدات خود له می کند. این آن جامعه و فرهنگی است که خرده فرهنگ های زیرزمینی آگاهانه از آن دوری گرفته و در جریانی برخلاف آن در پی تحول و نوپردازی هنرمندانه و اعتراضی هستند.

اما آن امواجی را که ما در ایران «زیرزمینی» می دانیم آن ویژه گی های یک فرهنگ متقابل منسجم و آگاه را ندارند و تنها مجموعه های کوچکی هستند از انواع موسیقی های مردم پسند با سبک های گوناگون که بی صبرانه در انتظار *روزمینی* شدن هستند و در حباب رویاهای وسوسه آمیز شهرت و پول پرسه می زنند. در واقع موسیقی مردم پسند و تجاری که به خاطر سنتی بودن قشر وسیع جامعه و تسلط حاکمیت مذهبی سیاسی بر جامعه ایران غیر اخلاقی قلمداد شده و غیر مجاز است و به همین دلیل هم هیجان انگیز جلوه می کند و در میان لایه های فرهنگ عام بخشی از جامعه شهرنشین ایران ریشه دوانده و موجودیت پیدا کرده است. موقعیتی که بیشتر به *حیاط خلوت* شباهت دارد تا *زیرزمین*!

این امواج را می توان جریان های تازه ای در موازات بازار ناقص موسیقی مردم پسند تجاری مجاز داخل ایران دانست که کاملاً محدود و ممنوع شده اما آماده بهره برداری اقتصادی است. مسلماً در شرایط عادی و آزاد این امواج جزئی از بازار موسیقی روز می تواند باشد با مخاطبان ویژۀ خود حتی اگر محدود به تعداد انگشت شماری هم باشند.

واقعیت این است که هیچ هنر و موسیقی چه مردم پسند و چه پیشرو فقط بخاطر ممنوع بودن و یا خفقان سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه، نمی تواند و نباید زیرزمینی قلمداد شود بلکه هنر و موسیقی زیرزمینی رویکردی آگاهانه و خودجوش خرده فرهنگی است که برای موجودیت خود نیاز به دشمن سازمان یافته ای دارد که همانا بازار آزاد موسیقی مردم پسند است. البته یک چنین بازاری با توجه به محدودیت های دولتی و کنترل شدید وزارت ارشاد اسلامی امکان پذیر نیست. با این باور چگونه می توان گروه های راک، متال، هیپ هاپ و حتی موسیقیدانان پیشروئی را که با آگاهی از این واقعیت که در ایران هیچوقت و یا به سختی مجوز انتشار آلبوم به آنان داده می شود و خود را به هر راهی می اندازند که به اشکال مختلف قراردادی با شرکت های کوچک و بزرگ بیرون مرزی و خارجی ببندند، زیرزمینی خواند؟ توجه داشته باشید منظور از این مثال و کلاً پیش کشیدن این بحث به هیچ عنوان انتقاد و دست کم گرفتن این موسیقی پردازان و هنرمندان و یا هیچ ضدیتی با موسیقی مردم پسند و حتی بازاری نیست، بلکه انتقاد از استفاده و جای دادن این هنرمندان در چهارچوب مفهومی *موسیقی زیرزمینی* است که کاملاً اشتباه است.

باز هم می بینیم عنوانی نا آشنا و نا ملموس وارد فرهنگ ما می شود بی آنکه معنی آن را درک کرده باشیم و حتی جایگاهی در میان باورهای فرهنگی ما داشته باشد. نمونه بسیار مشخص آن در تاریخ موسیقی و هنر مردم پسند ما فراوان است. از جمله نام گذاری اشتباه ساز کوبه ای «درامز» به «جاز» و یا لقب دادن آقای «ویگن» یکی از بنیان گذاران موسیقی پاپ مدرن ایران به «سلطان جاز ایران» بود که هیچکدام از این پدیده ها ربطی به موسیقی *جاز* ندارد و نداشته است. دلیل این رویکرد غلط فرهنگی ما این است که ما همیشه عناوین و عناصر فرهنگ مردم پسندی که ریشه در حال و روز ما ندارند را فقط بخاطر جاه طلبی های بلند پروازانه و غیرمنطقی فرهنگی مان در برابر جهان پیشرفته قبول کرده ایم و هر چه وارد فضای فرهنگی مان شده را تماماً پذیرفته و بی آنکه آن را به زیر سوال ببریم از آنجائی که جایگاهی در میان باورها و زندگی روزآنۀ ما نداشته آنرا بی جا و در موقعیت های اشتباه و با موضوعیت های کاملاً غلط استفاده کرده ایم و بر بازار گرم ضد و نقیض های روزانه مان اضافه کرده ایم. این عملکرد ما را در مسیر مه آلود بی هویتی مان هر چه بیشتر سوق می دهد تا آنجائی که هر پدیده باسمه ای و بنجلی را به عنوان فرهنگ مدرن و امروزی به خوردمان می دهند، بی آنکه بدانیم مدرن بودن و انگاره های نوپردازانه آن چیست. این ناآگاهی فرهنگی هنوز هم رایج است.

البته منظور از «پدیده های باسمه ای و بُنجل» به آن معنی نیست که نباید ارزشی برای دستاوردها و دریافته های فرهنگی و اجتماعی جهان پیشرفته قائل شد و باید تماماً این جوامع را که به اصطلاح غربی می نامیم را به زیر سوال برد. اصلاً اینطور نیست. اما واقعیت این است که بیشتر آن عناصری که وارد فرهنگ کشورهای در حال رشدی مانند ایران می شوند پدیده هائی بازاری و سطحی هستند که رشد کیفی و مردمی خود را مدت هاست طی کرده اند و کاملاً در فرهنگ عام جوامع خود جا افتاده و جزئی از جریان تجاری و مردم پسند موسیقی آن ملت ها شده اند و طبیعتاً دیگر حاوی آن پتانسیل های هنری و مردمی نیستند و مهمتر از همه در اکثر مواقع زمانی که وارد جامعه سنتی و بسته ای مانند جامعه ما می شوند، نه تنها موجب رشد فرهنگی نمی شوند، بلکه بخاطر آماده نبودن فضای ذهنی شهروندان و ریشه نداشتن این پدیده ها در زندگی و اعتقادات همیشگی و قابل درک روزانه آنها، باعث ایجاد شُکی فرهنگی شده و موجب خیزش جریانی دفاعی و ضدیتی ایستا از سوی جامعه سنت زده و حاکمان آن برای حفظ آنچه آشنا و ملموس است می شود. ورود اینگونه پدیده های فرهنگی نا ملموس و بی ریشه، در سیستم و دیدگاه قشر وسیع ایرانیان که هنوز باور در بینش های خرافی و اسطوره ای دارند، اغلب به سرکوب و محدودیت ختم می شود.

آنچه مشخص است برای ایجاد جنبش و موسیقی زیرزمینی در ایران اول نیاز به بازار آزاد موسیقی و جریان تجاری موسیقی داریم تا با وجود جبهه های خرده فرهنگی غیر وابسته و جوان که بطور بنیادی جنبش هائی معترض و ضد تجاری هستند به گونه ای تعادلی سازنده میان خرده فرهنگ ها و فرهنگ عوام پسند حاکم بوجود بیاوریم. اما یک چنین ساختار تجاری در فرهنگ مردم پسند ایران بطور کامل و صحیح موجود نیست چرا که بازار تجاری موسیقی امروز ما تحت کنترل قشر خاصی می باشد و در موازات آن آزادی بیان و حقوق مدنی شهروندان نیز به حداقل نزول کرده است. در یک چنین اوضاعی هر پدیده ای خلاف جهت معیارهای فرهنگی، اجتماعی و سیر سیاسی جامعه باشد مجبور است در حیاط خلوتی خود را زندانی کند اما لزوماً به این معنی نیست که «زیرزمینی» است. یادمان نرود در کنار این همه گروه راک، متال و هیپ هاپ به اصطلاح زیرزمینی، آقای معین، اُمید، اَندی و حتی عباس قادری ها هم در انتظارند! آیا آنان نیز موسیقی زیرزمینی را نمایندگی می کنند؟

بهتر است موسیقی زیرزمینی ایران را موسیقی *غیرمجاز* ایران خطاب کنیم و یا حتی اگر مایل هستیم نامی سمبلیک بر آن بگذاریم، آن را موسیقی *حیاط خلوتی* ایران بنامیم نه زیرزمینی!

 

 

استفاده از این اثر با ذکر منبع بلامانع است

تمام حقوق این سایت متعلق به نصیر مشکوری است