«جنبش نوین
موسیقی مردمی
ایران»
فرهنگ نوینی
که نوپرداز و
امروزی باشد.
موسیقی که هیجان
انگیز و جوان
باشد.

نصیر
مشکوری
ژانویه 2008
مجلۀ زیرزمین
چندی
پیش شاهد اجرای
زنده گروه
تمبورنوازان
باباطاهر
بودم که بنیانگذار
آن، مرحوم سید خلیل
عالی نژاد یکی
از استادان
بنام موسیقی
سنتی ایران
بوده است. اجرای این
گروه و موسیقی
سنتی که این
نوازندگان چیره
دست ارائه
دادند ذهنم را
آشفته کرد.
آنچیزی
که در این رویداد
مرا به فکر
واداشت، یک دستی
فرهنگ موسیقی
اصیل ایرانی
بود که این
نوازندگان بیانگر
و نماینده آن
هستند. موسیقی
با ریشه های
عمیق فرهنگی
که در پیچ و خم
هزاران سال
ناهمواری های
تاریخ خونین ایران
کماکان
پابرجا مانده
است. موسیقی
که بخشی از هویت
فرهنگی مردم ایران
و یکی از
نشانه های
همبستگی ملی
ماست. موسیقی
و فرهنگی که
زبان و بیان
مشترک ما ایرانیان
است.
سئوالی
که من را
وادار به
نگارش این
نوشتار کرد این
بود؛
ـ نسل
جوان موسیقی
پرداز و تحول جوی ما،
چه پدیده
فرهنگی و موسیقائی
متفاوت تری را
ارائه خواهند
داد تا بتواند
با این فرهنگ
غنی نه تنها
برابری کند،
بلکه آنچنان
محکم و استوار
باشد که آنرا
به چالش کشد و
بر پایه های
پایدار آن،
فرهنگی نوین و
امروزی را
برپا سازد؟
فرهنگ
نوینی که
نوپرداز و
امروزی باشد.
موسیقی که هیجان
انگیز و جوان
باشد. رویدادی
معاصر که از
بطن جامعه و
آنچه عموم
اعضای این
جامعه بر آن
باور دارند و
با آن زندگی می
کنند، سر بیرون
آورده باشد و
در درون آن
شکوفا شود.
جنبش فرهنگی
زنده و پویائی
که با روز و شب
ما اجین شود.
جنبشی که هر
چه هست نتیجه
دریافته های
خود ماست و
درون هستی و
هویت ما جایگاهی
دارد و عنصری
بیرونی و
وارداتی نیست.
نسل
جوان موسیقی
پرداز ما بیش
از هر دیدگاه
متجددانه، نیاز
به آگاهی و
آزادی دارد. نیاز
به تحول و
دوباره نگری
دارد، نه
دنباله روی از
سنت ها و
انگاشته های
جامد فرهنگی
کهنه مان و نه
تقلید از
بازمانده های
فرهنگ مسلط
کشورهای صنعتی
و پیشرفته که
سد راه تحول ریشه
ای ما می شوند.
ما بیش
از هر چیز نیاز
به نسلی داریم
که آگاه به
دست آورد ها و
میراث های
فرهنگی خود
باشد و با
آگاهی از آن
بر اساس نیازهای
زمان خود در
همان فرهنگ و
در میان همان
چهارچوب های
سنت زده و
قالب های بومی
جامد خود
متحول شود و
جنبشی خرده
فرهنگی و سنت
شکن برپا کند.
نسلی که پاسدار
هویت فرهنگی
خویش است اما
دگراندیش و
امروزی است.
نسلی معترض به
اصول و معیارهائی
که دیگر
جوابگوی نیازهای
روانی و
اجتماعی روز
او نبوده و به
همین خاطر طغیان
می کند و بیانی
جاری و مناسب
زمان خود خلق
می کند. این
همان چرخی است
که در فرهنگ
ما از کار
افتاده است و
تصور ما این
است که با
دنباله روی
کور کورانه از
دست آوردهای
نسل های خلاق
و معترضی مثل
سیاه پوستان
آمریکائی که
سال ها پیش
جنبش هائی را
براه
انداختند، می
توانیم این
چرخ را دوباره
بر روی جاده
های خاکی
فرهنگ
کشورمان به
راه بیاندازیم.
اما نمی دانیم
که این چرخ ها
برای جاده موسیقی
ما ساخته نشده
و در این جاده
های خاکی و پر
دست انداز
فرهنگ موسیقی
ایران کارآیی
ندارد. ما به
چرخی نیاز داریم
که ساخته آگاهی
و نگاه خود ما
باشد و برای
استفاده در این
جاده خاکی و نیمه
کاره طرح ریزی
شده باشد. چرخی
که مواد
سازنده اش آلیاژی
از هویت و
باورهای
فرهنگی بومی
ما با دست یافته
های فرهنگ
مدرن جهانی
باشد.
باید
بر این باور
بود که عناصر
دست نخورده ای
در فرهنگ موسیقی
ما با جایگاه
های طبقاتی
مشخص اجتماعی
موجود است که
با آگاهی از
آنها و با تحریک
ذوق هنری بوسیله
تلفیق آزادی بیان
و آگاهی و حس جوشان
«نیاز به
تحول» که پایه
های بنیادی دیدگاه
مدرن و معترض
است، می توان
نمادهای واقعی
موسیقی نوین ایران
را در بطن
فرهنگ و موسیقی
ایرانی خلق
کرد. این
عناصر دست
نخورده می
تواند در
لابلای انبوه
دستگاه ها و
گوشه های موسیقی
«فرهنگی» ایرانی
باشد. می
تواند در لابلای
انواع مراسم
نمایشی مذهبی
و سنتی مانند؛
«نوحه خوانی»،
«تعزیه خوانی»
و از این گونه
قالب ها باشد،
و یا آنها را
در دریایی از
نغمه ها و ریتم
های موسیقی های
«محلی» و حتی
مردم پسند بزمی
ایرانی نیز یافت
که پدیده های
بکر با ویژه گی
های جذابی در
ساختار آنها
موجود است که
واقعاً جای
تعمق دارند.
همزمان نیز می
بایست در
تکامل فنی
ساختمان
سازهای موسیقی
ایرانی کوشید
تا بتوان با
استفاده از
سازهای جدید و
مدرنیزه شده ایرانی
به آواهای جدید
و هیجان انگیزتری
دست یافت.
تمامی این
عناصری
موجود، در تلفیق
با آگاهی
فرهنگی و دیدگاه
های هنری و
همچنین آشنائی
با یافته های
موسیقی امروزی
جهان، می
توانند حجم
تازه ای را در
فرهنگ موسیقی
نوین ایران ایجاد
کنند که در یک
انفجار
نوپردازانه،
دیوارهای سنت
زده و متهجر
را در هم
شکنند و به بیانی
امروزی و پر
انرژی
برسانند. جنبش
خرده فرهنگی
نوینی که از
درون فعل و
انفعالات میان
آداب و رسوم
فرهنگی و خلاقیت
هنری، جهانی می
شود. انقلابی
فرهنگی که
جامعه متناقض
ایران را از یک
مجموعه
نابسامان به
سوی یک جامعه
پست مدرن با
فرهنگی همگون
و زنده تحول
خواهد بخشید.
اما
در ابتدا
محتاج
بخودنگری و
دوباره نگری
پایه ای و ارتباط
با ریشه های
خود هستیم و
در اِنتها حس
افتخار به
آنچه که هستیم
و نه آنچه که
بوده ایم و
برسرمان آمد.
برای
آنکه بتوان
راه های
متفاوت تری را
در جهت ایجاد
این فعل و
انفعالات
انفجاری
فرهنگی کشف
کرد باید بر سیر
تاریخ تکاملی
موسیقی های
مردمی جهان
نگاهی کنجکاوانه
انداخت و از
رویدادهای
آن، بی آنکه
هدف تقلید و یا
دنباله روی در
کار باشد، فقط
پندگرفت و
دروازه های
ذهنی و مفهومی
جدیدی را
گشود. به
عنوان نمونه
اگر به تاریخ
و ریشه های
موسیقی مانند
«راک» نگاهی
حتی گذرا هم بیاندازیم
می بینیم موسیقی
«بلوز» که
مادر موسیقی
«راک» بحساب می
آید، جنبشی
خرده فرهنگی ویژه
آفریقائی های
ستمدیده آمریکا
بوده که کم کم
در طی گذار
زمان در تلفیق
با بعضی ویژه
گی های بیانی
موسیقی مذهبی
(مسیحی)
«گاسپل» - که
خود نیز
برگرفته از
آداب و رسوم
آفریقائی است
- و همچنین
انواع موسیقی
های محلی آمریکائی
که به آن
«کانتری»
گفته می شود،
موسیقی مردم
پسندی بوجود
آمد به نام
«راک اند
رول». سال ها
بعد در جنبش
های خرده
فرهنگی نسل های
بعدی با گرایشات
آنارشیستی و
ضد جنگ که
عموماً بر
خواسته از قشر
فقیر و طبقه
کارگر سفید
پوستان آمریکا
و انگلیس بود،
صحنه موسیقی
مردم پسند غرب
و در ادامه
جهان متحول شد
و منجر به ایجاد
شاخه های جدید
خرده فرهنگی
از سبک راک
شدند که تا به
امروز نیز
ادامه دارد.
اما
در آخر باید
اشاره ای
دوباره داشت
به عنصر نیاز
و آگاهی
اجتماعی و
فرهنگی که
محرک هر جنبش
هنری و خرده
فرهنگی است.
چرا که آن حس نیاز
که زمینه های
موسیقی بلوز
را پایه ریزی
کرد و عنصر
آگاهی که آن
را به مادر
موسیقی های
امروز مردم
پسند جهان
تکامل داد، از
درون درگیری
های روزانه
طبقاتی و فقر
شدید و روز
افزونی بود که
جامعه
نژادپرست و
سرمایه داری
آمریکا بر این
انسان ها تحمیل
می کرد. درد
مشترکی که با
نواختن چند
آکورد ساده بر
روی سیم های گیتار
و روایت
داستان های
روزانه از
درون هنجره
ستمدیده ای با
بیانی روزمره
در سبک «بلوز»
تبلور می یافت.
این عنصر نیاز
همان نیروی
محرکه ای است
که با تلفیق
آگاهی هنری و
فرهنگی، شاید
در طبقات پائینی
جامعه ما نیز
منتظر نشسته
تا کشف شود و
به حرکت درآید.
اما
از آنجائی که
کلیت جامعه ایران
هنوز آن گذار
به جامعه ای
آزاد و مدرن
را کاملاً و
بدرستی طی
نکرده است، آن
عناصری که
موجب فعال شدن
حس نیاز به
تحول و نو
پردازی می
شوند که دلیل
اصلی هر نوع
اعتراض هنری و
فرهنگی می
باشد نیز به
حرکت در نیامده
است. اشاره من
به جامعه ای
مدرن از زاویه
دیدگاه های
متجددانه و بیرونی،
و رویکردی
امروزی نما و
بازاری که
برپایه گسترش
سود اقتصادی
در جامعه ای
مصرفی می
باشد، نیست.
بلکه جامعه
مٌد نظر، برپایه
حقوق مدنی و
آزادی های فردی
شهروندان بنا
شده است. جامعۀ
خِردگرایی که
در بستر آن بینش
های
نوپردازانه و
دگراندیش
بگونه ای آزاد
و طبیعی در
آغوش فرهنگ
مادر رشد کرده
و در جاده ای
در امتداد میراث
های فرهنگی و
ملی خود، چرخ
سازنده فرهنگ
نوین و زنده ایرانی
را به جلو می
راند.
آنچیز
که موجب
کنجکاوی و
کاوش من در
جهت کشف آن نیروهای
محرکه بکر
جنبش خرده
فرهنگی نوین ایرانی
از درون بطن
جامعه ایران می
شود، آگاهی از
این واقعیت
است که بیشتر
رویدادهای
موسیقائی و
جنبش های
فرهنگی جهان
که بگونه ای
ماندگار شده و
در جوامع بشری
سراسر دنیا ریشه
دوانده اند
مانند بلوز و
هیپ هاپ،
برخواسته از
طبقات پائینی
و ستمدیده
بوده اند. این
رویداد ها
معمولاً بعد
از گذار از
دوران انزوا،
به پدیده ای
مردمی و همه گیر
تبدیل شده و
در ادامه بوسیله
قشر متوسط و
مرفه تر که
آگاه از قابلیت
های فرهنگی و
اقتصادی این
پدیده ها بوده
اند، آنها را
موجودیتی
مردم پسند داده
و وارد جریانی
بازاری کرده
اند.
این
سئوال که چرا
طبقات پائینی
جامعه ما دچار
بی ارادگی
فرهنگی هستند
و بشکلی
کاملاً ایستا
از هر گونه تغییر
و تحولی دوری
می کنند و
کماکان قشر
طبقه متوسط و
روشنفکر جامعه
ایران مسئولیت
دگرگونی
فرهنگی و
اجتماعی را به
عهده دارند،
موضوعی است
قابل تعمق.
نمونه های
بارز این
دگراندیشی در
موسیقی امروز
ایران که
برآمده از
طبقات میانی می
باشد را می
توان *محسن
نامجو* و *پویا محمودی*،
دو موسیقی دان
نوپرداز که
نقشی کلیدی در
پیشرفت جنبش
موسیقی نوین ایران
دارند، دانست.
به هر
صورت باز کردن
این مقوله در
این نوشتار نمی
گنجد بلکه نیاز
به تحقیق و
بررسی از دیدگاه
های جامع
شناسانه و
روانشناسی
اجتماعی و
همچنین کند و
کاو عمیق
فرهنگی بگونه
ای اساسی
دارد.
اما
بر این باور
هستم که برای
جهانی کردن
موسیقی ایرانی
در آغاز باید
زاویه نگاه را
آینه وار از بیرون
به درون
چرخاند و آن
قابلیت ها و نیرو
های سازنده و
زنده موسیقائی
ایرانی را دریافت
و به وسیله پدیده
های ناب درون
فرهنگی، آن را
به نقطه
انفجار
نوپردازانه
هنری رساند.
استفاده
از این اثر با
ذکر منبع
بلامانع است.
تمام حقوق
این سایت
متعلق به نویسنده
است.